
خوبید انشاا... ؟ خدا را شکر ، خدا را صد هزار مرتبه شکر ، شما خوب باشید ما هم طوریمون نیست و خوبیم و ملالی نیست جز دوری ، حالا از دوری شما تا دوری ............................
ای خدا ، ای امان ، ای فغان ، آخه من دردمو به کی بگم ؟ آخه کجا برم ؟ چه کار کنم ؟ ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یکی به داد من بی نوا برسه ، این ها منو کشتن ................. حرف تو دهن بچه مردم می ذارن ، تهمت می زنن ، افترا ، دروغ ................. سر منو گرم می کنید ؟ منو اغفال می کنید ؟ می خواهید یادم بره چی می خواستید بگید و هنوزم که هنوز خبری نیست ؟ یادم بره ؟ مگه می شه ؟ امکـــــــــــــــــــــــان نداره ، اصلا حرفش هم نزن ، آخه کم چیزی نیست که ، محبت خواهری بوده ، مهر بوده ، شور بوده ، عشق بوده ، مگه می شه آدم یادش بره ؟ ( من گفتم خشکه حساب نمی کنم ؟؟؟؟؟
) ، من کی گفتم " آدم و انسان " این جا دیگه نیست ؟؟؟؟ من فقط گفتم گمشون کردم ، همین ! و این طور هم که بوش می یاد اون هایی که من گمشون کردم خودشون هم خودشون را گم کردن و اون قدر خودشون را تو این هزار تو مشغول کردن که الان هیچ خودشون هم نمی دونن که از کجا رفتن تو ! اما آخه دوست خوبم ، دوست من ! تا زمانی که بشینی کنار و کاسه ی چه کنم چه کنم دست بگیری و نخوای که موردی حل بشه و حرفی زده بشه و ارتباطی پیش بیاد و رابطه ای برقرار بشه که نمی تونی خودت را پیدا کنی ، می تونی ؟؟ می شه ؟ واا... اگه بشه . نمی گم حالا بیا داد و هوار راه بنداز و آخ این طور شده و آخ اون طور شده ................... اما گوشه ی عزلت هم نگزین ! اصلا می دونید چیه ؟ شما بذارید به حساب "خود"خواهی من که من دلم می خواد شما ها باشید ، شما ها باشید که بشه حرف زد ، بشه شنید ، بشه دید ، بشه خوند ، بشه نگاه کرد ، بشه گفت و گفت و گفت و گفت ، بشه خندید ، بشه گریه کرد . حالا فکر نکنید که ارتباطی هم که هست خیلی ما ها را به هم نزدیک کرده و دیگه حالا همه چی تمومه ( نه که تموم ها ، منظورم اینه که کامله ! ) و ما ها می تونیم کنار هم باشیم و اصلا کنار هم هستیم ، نه خیلی هم بی راهه نرید ، چون ::رضا:: ، ::صالح:: و ::عاطفه:: ( فاتحه مع الصلوات ، خدایش بیامرزاد ) همون قدر غریبه هستن که شما ها ، همون قدر دور هستن که شما ها و همون قدر پوسته ی بیرونی شون سخت و سفت که شما ها . اما این بین انگار همه رفتیم تو لاک خودمون و منتظریم ! بابا جان ! این انتظار زمانی تمام می شه که تو اون در را نشون بدی ، من از کجا بیام تو وقتی جلوی در را آجر کشیدی اون هم با سیمان مرغوب قشم ! ( حالا این که خودت آجر کردی یا شهرداری ، بحثش جدا است ! ) ، باشه سختته ؟ نمی تونی ؟ خسته می شی و نمی تونی آجر ها را برداری ، فقط یکیشون را بردار ، برای بقیه درخدمتیم در بست ! ( از اتوبان می ریم و تو راهی هم نداریم ! ) ، دیگه چی بگم ؟
راســـــــــــــــــــــــــــتی ! احتمال نزدیک به یقین کارم را تغییر می دم و می خوام برم جای دیگه ، دعا کنید درست بشه که اگر شد همه گی شما مهمون من ، هر جا که دوست داشتید و به تفاهم رسیدید ! ( چون شما ایید و آره و این ها ، باشه قبول ، یه نفر هم همراه بیارید ! ) ( در اولین فرصت و در صورت درست شدن حتما اطلاع رسانی می کنم که کجا است ! )
پ.ن ۱ : آق ::رضا:: خجالت داره واا... ! ( خجالت بابت شماره حساب گفتم ها ! ) منظور از احسان هم احسان پسر ایرج بود که آلبوم جدیدش انصافا به دل می شینه ، که قرار بود از طرف من برای خودتون بگیرید و من که اومدم فقط یادگاریش را بنویسم ! ) ( اما نو پرابلم ! گویا در آینده ی نزدیک همون خواهر مظلوم که زحماتش حتی یه بوس هم در بر نداشت می خواد بیاد این طرف ها ، که وقتی اومد می فرستم براتون )
پ.ن ۲ : نگرفتی که ، من گفتم تکنلرژی ! اما تکنلرژی کجا و چی ! .................. آهان ، آفرین ، همون ! ![]()
![]()
پ.ن ۳ : ای وای نگو ، حیف نیست ؟؟ بلاگمون اصلا روح نداره و فقط و فقط و فقط با اون جادوگرها روح پیدا می کنه !
پ.ن ۴ : چه حالی می ده داشتن " ای دی اس ال " و " وایر لس " ، باش که عکس ها را می ذارم !
پ.ن ۵ : آق ::صالح:: محترم ! برنامه برای من می ذاری ، من هم بگم برنامه ام را تا ببینی که چه خبره و چه محشری شده روز ها و شب هام + همون دل تنگیه که اندازه ی آرارته ! . راستی تو شماره ها را پیدا کردی ؟
پ.ن ۶ : بقیه هم اگر احیانا کم و کسری داشتن بگن دیگه ، نگید مدیونید ها !