رو زخمام تُف کن و رد شو
رو زخمایی که میسوزن
که میسوزن، که شبهامو
به روز ِ رفته میدوزن
تو، کابوسیترین لحظه
ولی هی پابهپا بودی
تو! رویای ترک خورده
میون ِ شعله وُ دودی
تویی که پابهپا بودی
از آغاز هدر رفتن
غزل پوش اومدن با گُل
ولیکن در به در رفتن
....
(میثم یوسفی/ پاییز ۸۲)